تبليغاتX
پرواز عشق


پرواز عشق





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

تو همیشه هستی اما .........

همه دنیا بخواد و تو بگی نه/ نخواد و تو بگی آره تمومه/ همین که اولو آخر تو هستی/ به محتاج تو محتاجی

حرومه/ تو همیشه هستی اما / این منم که از تو دورم/ من که بی خورشید چشمات مثل ماه سوتو کورم/

نمیخوام وقتی تو هستی آدم آدمکا شم/ چرا عادتم تو باشی/ میخوام عاشق تو باشم/ تازه فهمیدم به جز تو

حرف هیشکی خوندنی نیست/ آدما میان و میرن هیشکی جز تو موندنی نیست/ منو از خودم رها کن تا دوباره
جون بگیرم/ خسته ام این عقل خسته من میخوام جنون بگیرم.

 

 

 

سلام به همه ی دوستانی که همیشه همراهم بودن و هستن.

اومدم از یک سفر حرف بزنم که باید برم و کلا ۹ روز دیگه در خدمت شما دوستان هستمن.
 به این خاطر  این سفر حدودا  ۲۰ماه انتخاب کردم که از این دنیا تکراری و یک رنگ خسته شدم . باید کاری انجام میدادم که حال و روزم عوض بشه.

و مهمتر از همه اینکه خودم بسازم برای روزای سختی که در انتظارمه.
باید آدم تازه ی بشم به هرکسی اعتماد نکنم حتی به نزدیکترین آدمای دوروبرم.آدمای که از پشت
جوری بهت خنجر میزنن که توان بلند شدنو نداشته باشی.

چون اینارو دیدم این مسافرت انتخواب کردم تا وقت برگشت آدم خود ساخته و آدمی که با عقلش
تصمیم به انجام کاری بده.

انقدر حرف زدم که یادم رفت باید ۹ رو دیگه برم خدمت سربازی.
آره سفرم  اینه که انتخوابش کردم.

به امید روزای خوش برای همه دوستان.

قبلا از رفتنم حتما وبلاگمو آپ میکنم و میرم

یا حق

 

 

 


نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: جمعه 12 مهر1387 در ساعت: 3:46
|+|

من محکوم شدم به تنهایی
 

من محکوم شدم به تنهایی

کوله بارم را به دستم دادی و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به دور دستها...

آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند.....

تو برای مجازات کسی که نمیدانست مرتکب کدامین گناه شده بودکه مجازاتی این چنین سنگین

برایش رقم خوردنیازی نبود وامدار این همه فاصله شوی

شاید این من بودم که نمیدانستم در آستان قصر پادشاهی قلبت صادقانه دوست داشتن جرم است و

گناهی بزرگ

نترس...

سرزنشت نمیکنم

نای برگشتن را هم ندارم

همان یک ذره نیرو وتوانایی هم که داشتم خرج دلتنگی هایم کردم...

درست است که ناعادلانه مجازاتم کردی و درکمال بی انصافی و نهایت دلبستگی مرا از خود راندی

اما آیا میدانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه قلبم؟؟؟؟؟؟

 

كاشكي مي موندي توقفس

 

كاشكي مي موندي توقفس

مي شدي با من همنفس

كاش نمي رفتي با غم

تاكه نسوزه اين دلم

كاشكي نمي اومد بهار

بگي بيام سرقرار

كاشكي خزون سرمي رسيد

حرفت به آخر مي رسيد

كه بازنشيني يه كنار بگي بسوزباغم يار

كاشكي نمي رفتي سفر بزاري دل رو بي خبر

فكر مي كني كه دير شده دلم ديگه اسير شده

وقتي شنيد كه بي خبر رفتي تو تنهايي سفر

گريه مي كرد به روز وشب يه روز مي مرد آخر توتب

تاكه نوشت اون قصه رو كه گفته بود بي من نرو

رفتم ولي نوشتمت روغصه هام گذاشتمت

زياد شدي دونه دونه حرفات يادت خوب بمونه

يه روز مياي باز بي خبر

بهم مي گي مياي سفر؟

 

 

 


نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: پنجشنبه 28 شهریور1387 در ساعت: 1:36
|+|

::کسی حال من غمگین نمی پرسد...::
    

   

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

 

 

      

   شهر من رنگ خدا نیست دگر اثر از مهر و وفا نیست دگر

                                 مردمانش همه با هم دشمن رسم آنها برادر کشتن

                                  نه کسی بهر کسی میمیرد نه کسی دست کسی میگیرد

                                  شهر من جای شغال وگرگ نبو د

                                   آسمان آبیش هرگز نبود سرخ و کبود

                                    شهر من خاک مزار آرش است

                                   نه این مردمان هرزه و شهوت پرست

                                 چه بگویم غصه ها کم نیستند مردمان شهر من دگر آدم نیستند

                                  می روم از شهر این نامردمان هرکجا باشد به از این مردمان

 

اشک های جعلی

اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم

خاطرم امد

شاید دلتنگ خنده هایم باشی

ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود

www.orchid.blogfa.com

 

 

 


نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: چهارشنبه 20 شهریور1387 در ساعت: 6:1
|+|

دلم سوخت

 

هفت روز عالم

 

خداوند روز اول آفتاب را آفرید ...

روز دوم دریا را ...

رو زسوم صدا را ...

رو زچهارم رنگها را ...

روز پنجم حیوانات ...

روز ششم انسان را ...

و روز هفتم خداوند اندیشید دیگر چه چیزی نیافریده است ؟؟؟

پس تو را برای من آفرید ...

 

 

 

هنوزم يار تنهايم، به ديدار تو مي آيم، باز مي آيم
اگر که فرصتي باشد، مجال صحبتي باشد، حرف خواهم زد
براي ديدن تو از حادثه ها گذشته ام
کفر اگر نباشد اين من از خدا گذشته ام

عذاب اين دريده ها، مرا شکسته بي صدا
دستي بکش به زخم من، که از شفا گذشته ام
باورم کن، باورم کن، من که با تو صادقم
اگه خسته ام، يا شکسته ام، هر چه هستم، عاشقم

منو بشناس و باور کن که خسته ام، خیلی خسته ام، اما هستم
تهی ماند و نشد آلوده دستم، من به دنیا دل نبستم

هر چه بلا کشیده ام، من از وفا کشیده ام
که از وفاداری این اهل وفا گذشته ام، من از وفا گ

 

بازم غم ...


 


نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: جمعه 8 شهریور1387 در ساعت: 1:23
|+|

 

وبلاگم تولد   یک   سالگیت مبارک امیدوارم صد ساله شوی

 

سلام به دوستانه عزیزم شرمنده به خاطر مشکلی که چند وقت همراهم بود نتوانستم آپ کنم
و با چند روز تاخیر باید بگم که وبلاگم چند روزی است که وارد
۱ سالگی شده امیدوارم

همچنان با نظر های خوبتان یاریم کنید و کاستی های این ۱ سال به ما ببخشین

 

                                                  ممنون از دوستان گلم

                                                  مدیریت وبلاگ: آرشام

 

 

چشم پریشان عشق

دلم ز شوق تو هرشب به گریه مهمانی است
همیشه چشم پریشان عشق بارانی است
ببار بر سر خاک من ای سحاب ببار
که ذره ذره ذرات من بیابانی است
دمی به ناز نگاهت نواز جان را
که سر به سر همه احوال من پریشانی است
صفای صورت که وامدار خورشید است
به یمن بخشش خورشید ماه نورانی است
تو فصل گرمی و من سوز سرد فصل خزان
بیا که بی توهوای دلم زمستانی است
مباشزار و حزین(آشنا)که رنج گران
تورا به قسمت ازین کج مدارا ارزانی است

 

 

نشانه های عشق

 فکر میکنم که عاشقی دلیل زنده بودن
دلیل مهربانی و پاکی و ساده بودنه
پایه عشق معرفته عاشقی یک لیاقته
نشانه های عاشقی وفا صفا صداقته

 

 

روز مبادا 

رازهایم را به ستاره ها می گویم
شعرهایم را برای تو می خوانم
اما اشکهایم را
نزد باران بهار به ودیعه می گذارم
برای روز مبادا

 

جملات کوتاه ولی زیبا

 

خدایا به آنان که ادعای عاشقی تورا دارند
بیاموز که بزرکترین گناه شکستن دل 
آدمیانستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

زندگی سخت نیست ما سختش می کنیم
دل هیچکس تنگ نیست ما تنگش می کنیم
عشق قشنگ نیست ماا رنگش می کنیم
هیچ دلی سنگ نیست ما سنگش می کنیم

 

ای کاش که رفاقتها نبود یا که در آخر جدایی نبود

 

غروب ایان خورشید نیست

 

خیلی سخته که ببینی آهو اسیر چنگال یه شیر شده
اما سخت تر اینه که ببینی یک شیر اسیر چشمای یک آهو شده

 

همیشه قبرستانی در قلبت برای
خاکسپاری خطای دوستانت بساز

 

 

 

 

                                  به امید موفقیت برای تمام بازدید کنندگان عزیز

                    چه اونایی که نظر میدن و چه اونای که نظر نمیدن

 

                           به امید روزی که عشقها واقعی بشه و عاشقا عاشق

 

 

 

 

  یا حق


نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: شنبه 19 مرداد1387 در ساعت: 1:26
|+|

گفتم اما باور نکردی

 

 

گفتم تو شيرين مني؟گفتي تو فرهادي مگر؟------

گفتم خرابت مي شوم---گفتي تو ابادي مگر؟------

گفتم اسيرت مي شوم----گفتي تو ازادي مگر؟-----

گفتم صدايم مي شنوي؟----گفتي تو فريادي مگر؟-----

گفتم که من عاشق شدم گفتي تو دلداري مگر؟----

گفتم که رخه من ببين-----گفتي که زيبايي مگر؟------

گفتم که اين شعرم بخوان---گفتي که سلطاني مگر

 

  • «دوستت دارم»

  • اگر باد بودم مي وزيدم
    اگر ابر بودم مي باريدم
    اگر مهر بودم مي تابيدم
    اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداند دوستش دارم

    اگر ابر بود به انتظار اشكش مي نشستم
    اگر مهر بود در پرتوش خود را گرم ميكردم
    اگر باد بود چون برگ خزان خود را بدستش مي سپردم
    اگر خدا بود به او ايمان مي آوردم ، تا بداند دوستش دارم

    اگر هيچ بود از او ابر سپيدي مي ساختم
    از او خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم
    او را نسيم ملايمي ميكردم
    از او خدايي بزرگ مي ساختم

    -تا بداند كه فقط او را دوست دارم

     

     

     

    وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن. برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو. دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه. حالا فهمیدی چرا اب دریا شووره؟


    آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم


    تاريکي را دوست دارم اگر تو شمعم باشي تنهايي را دوست دارم اگر تو در کنارم باشي مرگ را دوست دارم اگر بيادم باشي تو را دوست دارم حتي اگر بيادم نباشي

    سعي كن تنها باشي: زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكني: زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل كند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد. اما اگر عاشق شدي: سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي
    چون دستم بوی گل می داد مرا به جرم گل چینی محکوم کردند ولی کسی فکر نمی کرد که شاید گلی کاشته باشم
    عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد !...
    هفت شهر عشق عبارتند از : شهر اول=نگاه و دلربايي / شهر دوم = ديدار و اشنايي / شهر سوم = روزهاي شيرين و طلايي / شهر چهارم = بهانه و فکر جدايي / شهر پنجم= بي وفايي /شهر ششم = دوري و بي اعتنايي / شهر هفتم = اشک و اه و جدايي.

     


    نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: پنجشنبه 27 تیر1387 در ساعت: 1:29
    |+|

    سلامی به گرمی آفتاب دیر اومدم ولی با دست پر امدم ببینید نظر یادتون نره

    دوستون دارم   آرشام


    نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: شنبه 4 خرداد1387 در ساعت: 19:7
    |+|

    مث فصلا

     

    توی باغا گل سرخی توی آسمون ستاره
    جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره

    تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم
    شب که چشمام و می بندم باز نمی ذاری بخوابم

    عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشه
    دیوونم خدا می دونه کاش خودش من و ببخشه

    توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون
    تو همونی که گرونه نمی ید به دستم آسون

    وقتی من تو آسمونم تو توی راه زمینی
    مشکل اینه چون عزیزی هرجا باشی نازنینی

    سفر دور درازت بی خبر باشه الهی
    بی خبر من و گذاشتی ولی نه تو بی گناهی

    قیمت نگاه نازت خیلیه مث صداقت
    مث خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت

    توی خرداد گل یاسی توی آبان گل مریم
    چه شکنجه قشنگی می مکشی من و تو کم کم

    چه تفاهمی تو عاقل دل من مات و دیوونه
    درمونم دست چشاته اینم آخرین بهونه

    دل تو یه وقت سنگه یه روزم مثل بلوری
    شبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری

    حوصله که داشته باشی دو سه جمله می گی گاهی
    اما میلت که نباشه نمی دی حتی نگاهی

    چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی
    چی بگم قحطی واژه ست هرچی هستی خیلی خوبی

    عکس ناز تو گذاشتم گوشه سفید دفتر
    تا دیگه هیچکی نبینه یکی کمتر باشه بهتر

    مث آسمون عجیبی شبی آبی شبی قرمز
    ولی هر رنگی که باشی من و دوست نداری هرگز

    یه روزی می شی یه دریا فرداش اما مثل کوهی
    هرچی که دلت می خواد باش هر جا باش باشکوهی

    پره از اسم قشنگت صفحه صفحه کتابم
    به همون تعداد اسما تو ولی دادی عذابم

    لااقل خوب شد لطفی کردی و واسم نوشتی
    معنی حرف تو این بود که مطیع سرنوشتی

    دلم دادم به دست تو برای یادگاری
    قابلی نداره بردار می دونم دوسم نداری

    وقتی که بارون می گیره چشمام از عشق تو خیسه
    دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه

    تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی
    کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی

     

     

    هدیه

    شبی به دست من از شوق سیب دادی تو
    نگو که چشم و دلم را فریب دادی تو
    تئ آشنای دل خسته ام نبودی حیف
    ودرد را به دل غریب دادی تو

     

    درد می کشم

    به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
    و چشم عاشق تورا گریه کرد می کشم
    تو رفتی و بدون تو کسی نگفت باخودش
    که من بد.ن چشم تو چقدر درد می کشم

     

     


    نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: شنبه 4 خرداد1387 در ساعت: 19:3
    |+|

    چشم انتظار

    آهاي
    كسي هست دستي سردلتنگي هايم بكشد

    امشب ميخواهم به دالان تنهايي ام بيايي
    امشب مي خواهم كهكشان دردهايم را رصد كني
    ميخواهم ببيني چطور هنوز در پرده عشاق نديدنت را مي نوازم

    ميخواهم امشب
    اين طفل معصوم_دلم را مي گويم_به خوابي ساده كه لبخند محو تو در آن است دعوت كني


    بودن وماندن را من صرف مي كنم ورفتن را تو
    سوختن وساختن را من هزار بار مشق ميكنم
    خط زدنش با تو باشد
    امان از دستش كه امانم را بريده

    تعبيرهاي قشنگي شنيده ام
    شايد من هم روزي بتوانم كمي خلاق باشم
    واز تو تصويري بسازم

    امشب دربدر دنبال كسي هستم
    ميخواهم كمي با هم از تو بگوييم

    آهاي كسي هست؟............

     

     

    شادي هايم از آن تو...
    لبخند
    آسانترينشان است
    روان ميشود بازي اش كرد

    دروغ نه به سادگي
    كه چشمهايي در كار است

    محبت
    به اندازه دلي كه داري
    ميشود با كمي تمرين نقش قشنگي از آب دربيايد


    ...گريه
    وقتي نخواهي كه باشد...
    برنده تمام نقش اولهاست
    تمام بهترين ها

    به كارگرداني روزگار
    به تماشاگري عزيزاني كه نميخواهي برنجند
    به بازيگري دلي كه..........


    نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: دوشنبه 23 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:52
    |+|

     

     

     

     

    دلم برای کسی تنگ است

     

    دلم برای کسی تنگ است

    که بود

    با من و پیوسته نیز بی من بود

    کسی که با من نیست

    کسی که بی من ماند ...

    کسی که ....

    دلم برای کسی تنگ بود

    که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد

    دلم برای کسی تنگ است

    که

     آمد و

             رفت و

                       پایان داد

      

     

     

     

     

     

    من نیز دوستت دارم

     

    مانند مجنون که لیلا را دوست دارد

    مانند ماهی  که دریا را دوست دارد

    مانند شاعری که شعرش را دوست دارد

    مانند بلبلی که صدایش را دوست دارد

    به خدا قسم

    من هم تو را دوست دارم

    و

    بی تو بدون را

    برای با تو بودن دوست دارم

     

     

     

     

     

     

     

    دوست دارم با تو بودن را

     

    رویای وصال ،

    دوست دارم مسافر شدن را

    با خیال تو شاعر شدن را

    لحظه های نفس گیر غربت

    با تو در کوچه عابر شدن را

    شمع من باش من دوست دارم مثل پروانه

    زائر شدن را

    همسفر باش با من

    با تو دوست دارم مسافر شدن را

    با من باش زیرا

    دوست دارم با تو بودن را

     

     

     

     

     

     

    دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه.

     

     

     

    ای عشق ای قرار من ای عشق ای بهار من درياب درياب

    تويی شور و قرار من تويی مهر و بهار من درياب درياب

    در سر دارم  عاشقی در دل نور عاشقی درياب درياب

    بی تابم بهار من در يادت قرار من درياب درياب

    امشب ای بهار من بازا به ديار من درياب درياب

    امشب تو به ياد من امشب من به ياد تو درياب درياب

    امشب بوسه ميزنم امشب عشوه ميزنی درياب درياب

    امشب عشوه های تو امشب هديهای من درياب درياب

    عشق است هديه دلم غم بود هديه دلت درياب درياب

    آخر هديه دلم غم بودت دچار من درياب درياب

     


    نويسنده: ارشام و رانیا مورخ: جمعه 6 اردیبهشت1387 در ساعت: 21:57
    |+|

    کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
    www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir