پرواز عشق
کد آهنگ در موزیک رضا
سلامی به گرمی آفتاب دیر اومدم ولی با دست پر امدم ببینید نظر یادتون نره
دوستون دارم آرشام
توی باغا گل سرخی توی آسمون ستارهجایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره
تاریخ تولد تو توی دفتر حسابمشب که چشمام و می بندم باز نمی ذاری بخوابم
عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشهدیوونم خدا می دونه کاش خودش من و ببخشه
توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستونتو همونی که گرونه نمی ید به دستم آسون
وقتی من تو آسمونم تو توی راه زمینیمشکل اینه چون عزیزی هرجا باشی نازنینی
سفر دور درازت بی خبر باشه الهیبی خبر من و گذاشتی ولی نه تو بی گناهی
قیمت نگاه نازت خیلیه مث صداقتمث خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت
توی خرداد گل یاسی توی آبان گل مریمچه شکنجه قشنگی می مکشی من و تو کم کم
چه تفاهمی تو عاقل دل من مات و دیوونهدرمونم دست چشاته اینم آخرین بهونه
دل تو یه وقت سنگه یه روزم مثل بلوریشبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری
حوصله که داشته باشی دو سه جمله می گی گاهیاما میلت که نباشه نمی دی حتی نگاهی
چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبیچی بگم قحطی واژه ست هرچی هستی خیلی خوبی
عکس ناز تو گذاشتم گوشه سفید دفترتا دیگه هیچکی نبینه یکی کمتر باشه بهتر
مث آسمون عجیبی شبی آبی شبی قرمزولی هر رنگی که باشی من و دوست نداری هرگز
یه روزی می شی یه دریا فرداش اما مثل کوهیهرچی که دلت می خواد باش هر جا باش باشکوهی
پره از اسم قشنگت صفحه صفحه کتابمبه همون تعداد اسما تو ولی دادی عذابم
لااقل خوب شد لطفی کردی و واسم نوشتیمعنی حرف تو این بود که مطیع سرنوشتی
دلم دادم به دست تو برای یادگاریقابلی نداره بردار می دونم دوسم نداری
وقتی که بارون می گیره چشمام از عشق تو خیسهدل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه
تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستیکاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی
هدیه
شبی به دست من از شوق سیب دادی تونگو که چشم و دلم را فریب دادی توتئ آشنای دل خسته ام نبودی حیفودرد را به دل غریب دادی تو
درد می کشم
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشمو چشم عاشق تورا گریه کرد می کشمتو رفتی و بدون تو کسی نگفت باخودشکه من بد.ن چشم تو چقدر درد می کشم
آهاي كسي هست دستي سردلتنگي هايم بكشدامشب ميخواهم به دالان تنهايي ام بيايي امشب مي خواهم كهكشان دردهايم را رصد كنيميخواهم ببيني چطور هنوز در پرده عشاق نديدنت را مي نوازمميخواهم امشب اين طفل معصوم_دلم را مي گويم_به خوابي ساده كه لبخند محو تو در آن است دعوت كنيبودن وماندن را من صرف مي كنم ورفتن را توسوختن وساختن را من هزار بار مشق ميكنمخط زدنش با تو باشدامان از دستش كه امانم را بريدهتعبيرهاي قشنگي شنيده ام شايد من هم روزي بتوانم كمي خلاق باشم واز تو تصويري بسازمامشب دربدر دنبال كسي هستمميخواهم كمي با هم از تو بگوييمآهاي كسي هست؟............
دلم برای کسی تنگ است
که بود
با من و پیوسته نیز بی من بود
کسی که با من نیست
کسی که بی من ماند ...
کسی که ....
دلم برای کسی تنگ بود
که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد
که
آمد و
رفت و
پایان داد
من نیز دوستت دارم
مانند مجنون که لیلا را دوست دارد
مانند ماهی که دریا را دوست دارد
مانند شاعری که شعرش را دوست دارد
مانند بلبلی که صدایش را دوست دارد
به خدا قسم
من هم تو را دوست دارم
و
بی تو بدون را
برای با تو بودن دوست دارم
دوست دارم با تو بودن را
رویای وصال ،
دوست دارم مسافر شدن را
با خیال تو شاعر شدن را
لحظه های نفس گیر غربت
با تو در کوچه عابر شدن را
شمع من باش من دوست دارم مثل پروانه
زائر شدن را
همسفر باش با من
با تو دوست دارم مسافر شدن را
با من باش زیرا
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه.
ای عشق ای قرار من ای عشق ای بهار من درياب درياب
تويی شور و قرار من تويی مهر و بهار من درياب درياب
در سر دارم عاشقی در دل نور عاشقی درياب درياب
بی تابم بهار من در يادت قرار من درياب درياب
امشب ای بهار من بازا به ديار من درياب درياب
امشب تو به ياد من امشب من به ياد تو درياب درياب
امشب بوسه ميزنم امشب عشوه ميزنی درياب درياب
امشب عشوه های تو امشب هديهای من درياب درياب
عشق است هديه دلم غم بود هديه دلت درياب درياب
آخر هديه دلم غم بودت دچار من درياب درياب
اگر از خواب نپریدی توی خواب خدارو دیدی
باز که چشماتو نبستی ببینم باز که نشستی
اما بهتر بدونی طبق اصل مهربونی
چشمای تعو شده خسته بغض آرزوت شکسته
بهتره بیدار بشینی اون و توی خواب ببینی
خوش به حال بعضی مردم که شدن تو زندگی گم
نه به فکر عطر یاسن نه به فکر التماسن
چی بگم شبم تموم شد ندیدم اون و حروم شد
کاش بودی یه قطره بارون واسه واسه طرح نامه هامون
قصه یه روزی
یه نفر بازم کنار پنجره س یه نفر عجیب دلش شور می زنه یکی ام با تیرای داغ نگاه دو تا چشم و داره از دور می زنه
یه نفر داغ دلش تازه شده دلخوشیش یه عکس یادگاریه یکی با غم می نویسه رو دلش ای خدا،عجب چه رزگاریه
یه نفر خیری ندیده از حالا پس پناه می بره به گزشته هاش یکی ام شاعره تا خسته می شه زود می ره سراغ دست نوشته هاش
یه نفر خط می کشه درو آرزوهاش سند عشقش و باطل می کنه یه نفر هرچی تو زندگیش داره وقت تازه موندن دل می کنه
یکی هست که خواب تو چشماش نمی یاد شاید علتش غم خستگیه علت بی خوابی یکی دیگه گم شدن تو دشت سر گشتگیه
یکی از بس که نشسته پشت در پر غربت شده و بی حوصله س یکی ام داره به محبوبش می گه چقدر بین من و تو فاصله س
یکی دائم گلدونا رو آب می ده یکی چشم ر اشکش به دره یکی داره خودش و گول می زنه کخ می یاد حتمآ بازم تو سفره
یکی چشماش و گذاشته روی هم یکی زلفاش و ریشون می کنه یکی داره توی رویاهای دور مشکل عشقش وآسون می کنه
یکی آروم با خودش حرف می زنه دلت اومد من و تنها بذاری؟ دلت اومد چمدون دلم و تو فرود گاه دلت جا بذاری؟
یه نفر دستاشو برده آسمون از خدا چیزی تقاضا می کنه یه نفر واسه کسی که نمی یاد دره خونش و داره وا می کنه
رشته عشق من و تو کاش مثل یه باد باک بوداون موقع عاشقیمون هم تو تموم دنیا تک بود
چی می شه که گلدونامون پر بود از گلای پونهبه هوا ی چیدن اون نمی رفت کسی ز خونه
چی می شه خواب من و تو به حقیقت بشه تعبیرچی می سه جدایی هارو نذاریم به پای تقدیر
نکنه خدا نکرده کسی از ما بی وفا شهبشینه دعا کنه که کاش از او نیکی جدا شه
نکنه بین دلا و حرف ها مون فاصله باشهنکنه دلا همیشه سرد و بی حوصله باشه
رسم که چی بنویسن واسه آخرای نامه؟راستی تو موافقی که من بازم بدم ادامه؟
عزیزم یه چیز دیگه مهربونی ها چه ریزناونا که دوست ندارن چقدر واست عزیزن
خوب دیگه سپردمت من به دست خدای گلدونخوب مواظب خودت باش بخدا سرده زمستون
کاشکی دنیا واسه یک شب،واسه یک شب ماله من بودنگاه کردن به هر کسی بجز من قد غن بود
شنیدم......
شنیدم می خوای بری باز من و تنها بذاریهرچی که یاد و خاطره ست پشت دلت جا بذاری
شنیدم گفتی نگاهش واسه چشمام عادیههر چیزی حدی داره محبتاش زیادیه
شنیدم یه مدتی می خوای ازم دوری کنیاینه رسمش که با این دیوونه اینگجوری کنی
شنیدم همین روزا بازم می خوای بری سفربسلات!عزیزم اما همینجوری بی خبر
شنیدم خسته شدی از بازیای سر نوشتنکنه اینبا دیکه بی من می خوای بری بهشت
شنیدم گفتی که سر نوشتمون دست خداستاما تو خوب می دونی حسابت از همه جداست
شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیمحرف تو یعنی بسوزم تو غم آوارگیم
شنیدم گفتی با اینکه خیلی چیز یادم دادهنمی دونم از چی شده از چشم من افتاده
شاید تموم ای شنید نیها شایعه ستاز تو اما نمی پرسم گفته باشی فاجعه است
فدای اونکه......
برای عاشقی دیره ولی باز دست تقدیرهتا دستامون نره بالا جایی بارون نمی گیره
دلی که دادمش دستت دیگه از زندگی سیرهنیومد وقتی ام اومد فقط گفت که داره می ره
نگفتم من خدا حافظ آخه قلبم هنوز گیرهبدون این قلب دیوونه دیگه محتاج زنجیره
بمون این زخم بدتر کن عجیب محتاج شمشیرهبریزم اشکام و شاید آخه این آخرین تیره
نگی تو اونی که رفته و خودش غرق تقصیرهفدای اون که تو خوابم من و تحویل نمی گیره
چرا باید؟
همیشه عکس نازت روبرویم
نگاه تو دلیل جستجویم
چرا باد تمام حرمتها را
بدون تو به تصویرت بگویم
سلام سلام به تمام دوستانم آخرین ۲شنبه سال اومدم وبلاگ پرواز عشق آپ کنم و برم
دلم تنگ میشه ولی نگران نباشید من هفته ی دیگه هر کجا باشم بازم آپ میکنم
بزار از سالی براتون بگم که داره نفسای آخرشو می کشه از سالی که برای من هم خوبی داشت
هم بدی
ولی من با تمام بدیهاش دوستش دارم چرا که خدا چیزی به من هدیه کرد که هیچ گاه فکرشم نمی کردم
کسی داد که عاشقانه عاشقشم
براتون سالی پر از نشاط و سالی خوب آرزو می کنم
موفق باشید پیشاپیش عید ۸۷ رو به تمام دوستانم تبریک می گویم
خدا کند
دلی کنار پنجره نشسته زار می زندو دیده ام شبی مرا کنار می زند
غروب ها که می شود خیال چشمای توتورا دوباره در دل شکسته جار می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه می کندیکی سکوت می کند یکی هوار می زند
و عشق درد مشترک میان ماست با همهکسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند
دست مثل بازی گذشته های شاعریکه جای سنگ و گل به دوستش انار می زند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بودشبی مرا به جرم عشق خویش دار میزند
پیش بینی
خود را همان نیلوفری که تو بچینی می کنم
اهل تبسم نیستم چون نازنینی می کنم
من می نشینم با تو و تنها صبوری می کنم
یک روز عاشق می شوی من پیش بینی می کنم
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشهیا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شدبه تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد
آخ که چه لذتی داره نازه چشماتو کشیدنرفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
می دونم دوسم نداری مثل روزای گذشتهمن خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته
میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن منمیدونم واست یکی شد٬بودنو نبودن من
اما روح من یه دریاست پر از موج و طلاطمساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
تمام می شود
برای چشمای عاشق تو نامه پست می کنم
هنیشه آن تبسمی که میل توست می کنم
غم شکستن من و تو هم تمام می شود
تو فکر راه را نکن خودم درست می کنم
پایان سال ۸۶
خدا نگهدار
تا سال جدید راهی نیست
ما هستیم که .........
ای علت قشنگی رویاو خواب منتنها دلیل گل شدن اضطراب من
ای راه حل ساده جبران تشنگیفواره گاه قشنگ تو آب منرفتی چقدر ساده دل آسمون شکستدر عکس مهربان تو در کنج قاب منباران چقدر حرف تورا گوش می کندمی بارد آنقدر که نیایی به خواب منگر چه نگاه عاشق تو هیچ کم نکرداز اوج دل ندادن تو یا عذاب مناما دل شکسته من باز هم نوشتصد آفرین به چشم تو و انتخاب من
آنجا نمی ماند
به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماندو پرسیدم دلم و او گفت: نه تنها نمی ماند
به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل راو گفت این چشم ها که نا ابد که زیبا نمی ماند
به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمتولی او گفت این دل دائمآ دریا نمی ماند
به او گفتم که کم دارد تورا رویای کمرنگمو پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند
به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداستولی او گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند
به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفتکسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند
و حق با اوست عاشق شو همین و هرچه یاد ابادچرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند
خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی امابه من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند
غصه نخور مسافر اینجا ما همه غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمر بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که نو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می آی به زودی
مارو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو می دونم هیچکس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند
غصه نخور مسافر همیشه اینطوری نیست
همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر ٬غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیایی و بمونی
من زمین را می ستایم٬زیرا تو بر آن پا می گذاری
من آسمان را می ستایم٬زیرا تو به آن می نگری
من ماه و اختر را می ستایم٬زیرا تو با سر انگشتانت هر شب نوازششان می دهی
من فلک٬آب٬هوا٬خاک را می ستایم٬زیرا همه در خدمت توست
و من تورا می ستایم زیرا خدمتی هستی بر من خدمتکار بر آن که خدمت کردنش خدمتی است بر بشر
خیلی سخته باشی انگار نباشی٬دیگه فری واسه من نداشته باشی٬
خیلی سخته توی قلب سرد و سنگت دیگه جایی واسه من نذاشته باشی٬
خیلی سخت تورو داشتن بی تو بودن سهم من نبود از این عشق خنده ی
رغیبمو دیدن٬خیلی سخته مهربونم با بدی های تو ساختن هنوزم واسم
عزیزه زندگیرو با تو باختن٬سخته برای یک مرد بودن از رو احساس باشه و این
بودنش انگاری نه انگار٬عشقی که تارو پودش عطر تن غریبست نمیشه جون
بگیره باید بمیر و بس٬خیلی سخته تو رو داشتن بی تو بودن سهم من نبود از
این عشق خنده ی رغیبو دیدن٬خیلی سخته مهربونم با بدی های تو ساختن
هنوزم واسم عزیزه زندگیرو با تو باختن
همراه اگر شتاب کند همره تو نیست دل در کسی مبند که دل بسته ی تو نیست
آه نمی دانستم که اگر شرم نگاهم ره نگاه میداشتم هیچوقت گرفتار سیمای تو نمی شدم.
آه نمی دانستم که وقتی گرفتار سیمای تو شدم عاشقت خواهم شد.
آه نمی دانستم که اگر عاشقت شوم دیگر راهی برای آسودگی نیست و من عاشق خواهم ماند.
آه نمی دانستم که اگر آسوده نباشم زندگی برایم جهنم خواهد شد.
آه نمی دانستم که اگر زندگیم جهنم خواهد شد باید لهشت را ار تو گدایی کنم.
و آه نمی دانستم گدا نواز خوبی نیستی.
ای بیچاره ی از من جدا..... تو چگونه خواهی دریافت که به پوچی دل بسته ای.تو به حباب
روی آب دل بسته ای٬نه به درختی که استوار روی زمین تکیه گاهی برای تو باشد.
تو به نابودی٬به پستی دل بسته ای نه به عشق و روح و مستی.تو به کبوتر مهاجر دل بسته
ای نه به پرنده ی قفس دلت.آری قفس.....زیرا هیچ جای برای من در دلت نیست جز قفسی
که سالهاست خاک خواهد خورد و تو حتی نیم نگاهی نخواهی کرد به او٬زیرا تمام سالها به
پرواز آن پرنده کخ از پنجره ی قلبت دیده خواهد شد می نگری٬به پرواز او که خیلی راحدت
ترکت خواهد کرد و پیش تو نخواهد ماند زیرا عشق نو را به عشق پاک ترجیح خواهد داد.تو
بدان که اگر تورا تنها بگذارد من تنهایت نخواهم گذاشت و تا آنجا که جان دارم در قفس قلبت
خاک خواهم خورد زیرا خاک خوردن در قلبت نیز نعمتی است برای که عاشقانه تورو می
پرستد.
پروانه سوخت٬شمع فرو مرد.شب گزشت ای وای من که قصه ی دل نا تمام ماند